چگونه یک صفحه تأمین مالی جمعی بسازیم (و چگونه نسازیم)
بیشتر صفحههای تأمین مالی جمعی نامهای عاشقانه به محصولاند، خطاب به هیچکسی که قرار است واقعاً از آن استفاده کند.
یک ایده داری، یک تصویر رندر و رؤیایی که غریبهها بابت هر دو به تو پول بدهند. صفحه تأمین مالی جمعی جایی است که آن رؤیا به محاکمه کسانی میرود که امسال سه بار دستشان سوخته است. آنها دوستان تو نیستند. مادرت نیستند. کارت اعتباری دارند و بدبینیای عمیق و کاملاً بهجا نسبت به هر کسی که پیش از ارسال حتی یک واحد، واژه «انقلابی» را به کار میبرد.
The Full Truth
on صفحه کیکاستارتر یک دستگاه
صفحه تو شش رندر، چهار غروب آفتاب، دو هدف کششی و صفر عکس از چیزی که وجود دارد، دارد.
- 01
محصول یک رندر در برنامه حفاظت از شاهدان است
Criticalهر تصویر یک رندر استودیویی بینقص است که در فضای خالی شناور است. حتی یک عکس از یک واحد فیزیکی، یک بِردبورد یا یک پرینت سهبُعدی روی میز آشپزخانه نیست. برای حامیای که دستش سوخته، رندر دلیل بر این نیست که تو محصول داری. دلیل بر این است که کارت گرافیک داری. نمونه اولیه زشت را نشان بده. نمونه اولیه زشت متقاعدکنندهترین داراییای است که داری، و تو آن را پنهان کردی چون خجالتزدهات میکرد. حامیان «زیبا» را تأمین مالی نمیکنند. آنها این را تأمین مالی میکنند: «این آدم واقعاً آن چیز را در دست گرفته است.»
- 02
هدف تأمین مالی عددی بدون رسید است
Critical۵۰٬۰۰۰ میخواهی و هیچچیز از آن را توضیح نمیدهی. آدم بدبین هدف توضیحدادهنشده را یا حدس میخواند یا چنگانداختن به حاشیه سود، و هر دو حمایتها را میکُشد. تفکیکش کن: قالب، گواهینامه، حداقل نخستین سری تولید، ارسال، سهم پلتفرم. این تفکیک دو کار میکند: ثابت میکند ساختار هزینه خودت را میفهمی، و این دقیقاً همان جایی است که بنیانگذاران تازهکار سختافزار شکست میخورند و حامیان این را میدانند.
- 03
تاریخ ارسالی که خوشبینی نوشته که در عمرش با یک فورواردر بار روبهرو نشده
Notableقول تحویل «ظرف سه ماه» میدهی، بیآنکه کلمهای درباره آنچه میان تأمینشدن و ارسالشدن قرار دارد بگویی. قالب، نمونهها، گواهینامه، گمرک و آن یک قطعه با زمان تأمین ۱۶ هفتهای که هنوز سفارش ندادهای. نامبردن از خطرها حامیان را فراری نمیدهد. برعکس. صفحهای که اعتراف میکند «گواهینامه ممکن است تأخیر بیفزاید، این هم حاشیه احتیاط ما» چنان خوانده میشود که گویی یک آدم بالغ آن را میگرداند. صفحهای که سه ماه بیدردسر قول میدهد چنان خوانده میشود که گویی کسی آن را میگرداند که قرار است همین حالا یاد بگیرد فورواردر بار چیست.
انقلابیترین دستگاه هوشمند جهان را معرفی میکنیم. تجربهای دگرگونکننده که شیوه زندگیات را متحول میکند، با اشتیاق برای کسانی که بیشتر میخواهند طراحی شده است.
یک سنجشگر جیبی کیفیت هوا که به تو میگوید کی پنجره را باز کنی. برای مستأجران آپارتمانهای قدیمی که اجازه نصب هیچ چیز دائمی را ندارند. CO2 و ترکیبات آلی فرّار را میسنجد، با گوشیات همگام میشود و با یک بار شارژ سه هفته کار میکند.
هدف ما ۵۰٬۰۰۰ است. با حمایت شما میتوانیم این رؤیا را به واقعیت تبدیل کنیم و این محصول را به جهان برسانیم.
به ۵۰٬۰۰۰ نیاز داریم: ۱۸ هزار برای قالب تزریقی، ۹ هزار برای گواهینامه CE و FCC، ۱۶ هزار برای نخستین سری ۱٬۰۰۰ واحدی، ۵ هزار برای ارسال و ۲ هزار برای سهم کیکاستارتر. هر چه فراتر از هدف برود هزینه هر واحد ما را پایین میآورد، و آن را به شما منتقل میکنیم.
- 1سه رندر برتر را با عکسهای واقعی جایگزین کن: نمونه اولیه، اجزای داخلی و دستی که واحد را گرفته است. یک رندر را نگه دار و آشکارا برچسب رندر بزن.
- 2یک بخش «پول شما کجا میرود» اضافه کن با تفکیک ردیفبهردیف هدف تأمین مالی. اعداد واقعی، حتی اگر تقریبی باشند.
- 3یک بخش صادقانه درباره خطرها بنویس که دو خطر بزرگ تأخیرت (گواهینامه، زمان تأمین قطعات) و حاشیه احتیاط برای هر یک را نام ببرد.
- 4سطوح پاداش را به نردبانی روشن بازسازی کن، سطح با بهترین ارزش را بصری علامت بزن و هر هدف کششی را که پیچیدگی تولیدی میافزاید که هنوز نمیتوانی تحویل بدهی حذف کن.
That was a stranger's crowdfunding campaign. Drop yours, I will go just as hard.
One coffee, from €2,99. No mercy.
یک صفحه کمپین خوب بیسروصدا تنها یک کار میکند: یک آدم بدبین را وادار میکند باور کند تو واقعاً تحویل خواهی داد. نه اینکه آن دستگاه باحال است. باحالبودن مفت است. باورپذیری چیزی است که برایت خرج برمیدارد، و تنها ارزی است که یک اسکرول را به یک حمایت تبدیل میکند. این است که چطور آن را به دست بیاوری، و همه شیوههای مرتبی که مردم آن را دور میاندازند.
- 01با اینکه دستگاه چه میکند و برای کیست، در یک جمله شروع کن، پیش از نخستین تصویر شاخص یا داستان پیدایش.
- 02در ویدئو یک واحد کارکُن را نشان بده که یک کار واقعی انجام میدهد. دستها، نه رندرها. یک میز شلوغ، نه پوچی.
- 03ریز کن پول کجا میرود (قالب، گواهینامه، نخستین تولید، ارسال) تا حامیان یک برنامه ببینند، نه یک فهرست آرزو.
- 04خطر را صادقانه بگو: چه چیزی ممکن است ارسال را به تأخیر بیندازد و برنامه جایگزینت چیست. آدمهای بدبین به کسی اعتماد میکنند که اول از همه مشکل را نام میبرد.
- 05سطوح پاداش را به نردبانی روشن تبدیل کن، با سطح هوشمندانه که بصری کاملاً پیداست و هر چه بالاتر از آن توجیهشده.
- شروع با یک مونتاژ سینمایی ۹۰ ثانیهای از غروب آفتاب و قهوه با حرکت آهسته، پیش از آنکه کسی بداند چه میفروشی.
- رندرهایی چنان براق که آشکارا محصول هنوز وجود ندارد، با زیرنویس «محصول واقعی ممکن است متفاوت باشد» با خاکستری ۸ پیکسلی.
- هدف تأمین مالی ۵۰٬۰۰۰ بدون هیچ تفکیکی، انگار آن عدد با وحی آسمانی فرود آمده است.
- «اهداف کششی» که در هر نقطه عطف اضافه میشوند و بیسروصدا پیچیدگی تولیدی را که حتی در هدف پایه حل نکردهای سه برابر میکنند.
- بیوگرافی بنیانگذاری که اشتیاق و چشمانداز و دگرگونسازی را ردیف میکند اما حتی یک چیز را که واقعاً تحویل دادهای نام نمیبرد.